مير تقي الدين كاشاني
376
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
داورا از وصف تيغ آبدارت حسرتى * هست در باغ سخن سوسن صفت رطب اللّسان ليك در جانش بود دردى كه كس را راه نيست * جز طبيب لطف و احسان تو بر درمان آن خاطرت را گر ملالى نيست از طول سخن * بر ضمير مهر تنوير تو گرداند عيان جُزوهاى از حاصل اوقاف كاشان بهر من * كرده تعيين صدرِ شاه كامبخش كامران و آن به من هر سال و اصل مىشد الّا پارسال * كز هجوم طامعان خيرى نبود اندر ميان جمله مىگفتند اگر امسال اين تقصير شد * در تلافى سال ديگر سعى ما باشد ضمان هست واجب بر تو درمان دل هر دردمند * هست لازم بر تو فكر كار هر بىخانمان خاصه فكر كار اين جمع پريشانى كه هست * بر جبين صدقشان از داغ مدحت صد نشان خواهم از بهر خدا تعيين كنى از بهر من * نوكرى كش فارسى نگذشته باشد بر زبان تا به ضرب ششپر و تركى بگيرد مال من * زين گروه دل سياه سست عهد سخت جان تا به يُمن دولتت امسال تا سال دگر * از بلاى بىدواىِ فاقه باشم در امان تا ز ماه تو ز ديوان قضا منشى چرخ * بهر عمّال فلك منشور گرداند عيان